![]() |
![]() |
|
| قاصدک؛ خدا، معرفت، اخلاق، زندگی |
|
اینقدر کاری نکردید که آخر خودم دست به کار شدم... آره خودم... قاصدک! با توجه به شناختی که از همه شما تو این مدت بدست آوردم، تصمیم گرفتم به جای دیگه ای سفر کنم... اونجا که دوباره ازم بپرسن... قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟ از کجا، وز که خبر آوردي؟ خوش خبر باشي، امّا، امّا گرد بام و در من بي ثمر مي گردي. انتظار خبري نيست مرا نه زياري نه ز ديّار و دیاری - باری، برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس، برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از اين در وطن خويش غريب. قاصدک تجربه هاي همه تلخ، با دلم مي گويد که دروغي تو، دروغ که فريبي تو، فريب. امیدوارم همه، فرصت مطالعه و تفکر درباره چیزهایی که فکر می کنند براشون مهمه و ارزشش رو داره، پیدا کنن! قاصدک! هان، ولي ،آخر ای وای... راستي آيا رفتي با باد؟ با توام، آي کجا رفتي؟ آي...! راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمي، جايي؟ در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟ قاصدک! ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند... ... خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط قاصدک |
|
|
برای هر چیزی یک دوره عمر می شه قایل شد! 'گریزی نیست. به هر صورت حرف پایانیه من، گزینشیه از ابیات گلشن راز، سروده شیخ محمود شبستری ...
تو از عالم همین لفظی شنیدی بیا برگو که از عالم چه دیدی بگو سیمرغ و کوه قاف چبود بهشت و دوزخ و اعراف چبود همین عالم نبود آخر که دیدی نه «ما لا تبصرون» آخر شنیدی مشارق با مغارب را بیندیش چو این عالم ندارد از یکی بیش تو در خوابی و این دیدن خیال است هر آنچه دیدهای از وی مثال است چو برخیزد خیال چشم احول زمین و آسمان گردد مبدل فتد یک تاب از او بر سنگ خاره شود چون پشم رنگین پاره پاره چه میگویم حدیث عالم دل تو را ای سرنشیب پای در گل چو محبوسان به یک منزل نشسته به دست عجز پای خویش بسته دلیران جهان آغشته در خون تو سرپوشیده ننهی پای بیرون به هوش باشیم |
|
+ نوشته شده در
هجدهم مرداد 1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط حامد صفایی |
|
|
مشغله فکری و کاری دوستان باعث شد که بحث بسیار جذاب و مهم عقل و ایمان تا حدی ابتر باقی بمونه، به همین جهت تصمیم گرفتم یه کم فضولی کنم و خودم وارد بحث بشم. از اونجایی که مقدمات زیادی در پست های قبلی و نظرات دوستان ارایه شد مستقیم میرم سر اصل مطلب. اگر با نگاه مدرنیسم به این مقوله نگاه کنیم، عمده تفاوتی که بین مساله عقل و ایمان وجود داره، حوزه کاربرد این دو مساله است. حوزه کاربرد عقل در حال حاضر، مسائل تجربی است و اصولا مطالبی که تجربه پذیر برای عموم نباشند علمی محسوب نمی شوند، با احتساب این مطلب و با بیان چند استدلال رابط می توان به این نتیجه رسید که اصولا امور متافیزیک دارای ارزش نیستند؛ کار به جایی رسیده که حتی گاهی اموری که از دید معمول مهمل و توهمی به نظر می رسه (و حتی توجیهاتی که رو ناشی بوده از جهل انسان قدیم نسبت به مسائل علمی) رو به متافیزیک نسبت میدهند و ارزش اون رو تا حد بسیار زیادی افول دادند. در مقابل حوزه کارکرد ایمان، با معنایی که در قبل هم اشاره شد، مسائل متافیزیک است و طبق شواهد، و مطالبی که ذکر کردیم با علم جدید و عقل با معنای جدید در تضاد است. اینکه اصولا آیا این مطلب درست است یا نه(یعنی اینکه آیا ایندو در عرض هم قرار دارند و ضعف و قوت یکی به معنای قوت و ضعف دیگری است) بحث من نیست. بحث من این هست که در حال حاضر به خاطر غلبه مسائل عقلی در زندگی (البته با معنای جدید عقل (عقل وبری)که همان منفعت طلبی است) بسیاری از ما به اشتباه نقش ایمان رو در زندگی کمرنگ ساختیم و اون رو بی ارزش دونستیم.( در پس ذهن خیلی از ما بصورت ناخودآگاه اینطور نقش بسته که مساله متافیزیک و اعتقاد به اون(همون ایمان) ناشی از جهل انسانها بوده به خیلی از مسائل.) برام خیلی جالب بود وقتی که با این مطلب از قول عیسی علیه السلام برخورد کردم: «ای ریا کاران، شما قادرید وضع آب و هوا را پیش بینی کنید، اما نمیخواهید تشخیص دهید که در چه زمانی زندگی می کنید، و نمی خواهید درک کنید که رویدادهای حاضر چه بلاهایی را هشدار میدهند، چرا نمیخواهید حقیقت را بپذیرید؟» 56و 57 – 12 -لوقا به نظرم میاد که تفکر سکولار، دید انسان رو اونقدر محدود کرده که بیش از چند قدم جلوتر خودش رو نمی تونه ببینه، چون تفکرات فلسفه خیلی ذهنش رو آزار میداد و در بسیاری از موارد هم دست وپاش رو برای انجام آزاد هر آنچه که دوست می داشت می بست، خیلی ساده صورت مساله رو حذف کرد. البته این مساله برای خیلی از ما بسیار صادق هست و خوب ضررهای فراوانی رو هم به تبع اون دیدیم. کم نیستن آدمهایی که تا یه جاشون درد می گیره به مسکن پناه می برن بدون اینکه بدونن ریشه اون درد از کجاست. حذف مساله متافیزیک و ایمان هم از این دست اموره. دوباره به قول حضرت عیسی: «مردم از نور آسمانی نفرت دارند، چون میخواهند در تاریکی گناه کنند، پس به نور نزدیک نمیشوند، مبادا که کارهای گناه آلودشان دیده شود و به سزای اعمالشان برسند.» 20-3-یوحنا ایمان به نوری تشبیه شده که در زندگی انسان جهت رو مشخص می کنه و عقل هم ابزاری برای حرکت در جهت درست. لازمه که یه بازنگری در رفتار خودمون و شیوه زندگی شخصی مون داشته باشیم. اگر لازم دیدیم، جایگاه ایمان رو ارتقا بدیم و معین کنیم که در کدامیک از مسائل باید نقش کلیدی به ایمان داد. حواسمون هم باشه که: «وای به حال این دنیا که باعث میشود مردم ایمانشان را از دست بدهند، البته وسوسه همیشه وجود دارد، ولی وای به حال کسانی که مردم را وسوسه کنند.» 7-18-متی در جهت درست باشیم |
|
+ نوشته شده در
هفدهم تیر 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط حامد صفایی |
|
|
در يادداشت قبلی، از چهار روش مورد استفاده عقل برای پذيرش درستی يک گزاره، صحبت کردم. در ادامه بحث، یه کوچولو در مورد هر کدوم توضيح میدم وخلاص، تا به بقيه بحث برسيم.
تجربه: فکر کنم که همه ما درک ساده تقريبا مشابهی از تجربه داشته باشي. بهتر از من میدونيد که برای کسب اطلاعات از راه تجربه است که يک آزمايش طراحی و اجرا میشه. اگه مثال 1 يادداشت قبلی يادتون باشه، چشيدن غذا یه آزمايش بود. یکی از نکات مهمی که در مورد اتکا به تجربه مهمه، بحث تکرار پذيريه. مثلا توی همون مثال 1، چون بارها صداقت مادرمون برامون تکرار شده، بنا به تجربه بهش اعتماد کرديم. یا یه مثال ديگه. گرمای آتيش! فرض کنيد ما فعل و انفعالاتی که باعث توليد گرما از آتيش ميشه رو نمیدونيم؛ مثل انسانهای اوليه. اما اونا میدونستن که هر وقت آتیش روشن کنن، گرم ميشن. اون هم به اين علت بود که هر دفعه آتيش روشن کردن، گرم شدن! منطق: به صورت خيلی ساده، منطق، راه و رسم درست فکر کردنه. در واقع روش یا فرآيند رو در اختيار ما میگذاره که با شروع از يک سری گزارههایی که درست بودنشون قبلا واسه عقل مشخص شده، به گزارههایی میرسیم که از درست بودنشون، مطمئن هستيم. مثل يک دستگاه چرخ گوشت سالم که اگه گوشت سالم توش بریزی، گوشت سالم چرخشده بهت ميده. یکی از بهترين مثالهای استفاده از منطق، قضيههای هندسه اقليدسی هستند. اولين قضيهها، بر پايه 5 اصل موضوعه حساب و 5 پستولا که در واقع اصول هندسی بودن، اثبات شدن و به گزارههای درست رسيدن؛ بقيه قضيهها هم از همين 10 اصل و نتايج قضيههای اوليه استفاده کردن. شهود مستقيم حواسی: منظور من در اينجا، همين چيزایی هست که با چشم خودمون میبينيم و با گوشمون میشنويم. شايد یه بنده خدایی بگه که اين شهود، با تجربه چه فرقی داره؟ سوال بجاییه. مرز کشيدن بين اينا سخته ولی جایی که شايد بشه خيلی مانور داد، مساله هنر و زيباییه. در واقع پذيرفتن زيبایی يک گل، يا یک موسيقی، خيلي تکرار پذير و قابل آزمايش نيست.لذا تکرار نتيجه نيست که ما روبه اين باور میرسونه که مثالا گل زيباست؛ بلکه همون دفعه اول هم که گل رو میبينيم، به اين اطمينان میرسيم که اون گل زيباست. شهود مستقيم غيرحواسی: خب واقعيتش اينه که اينجا از عالم ماده خارج ميشيم و قرار هست که عقل از یه چيزایی کسب اطلاع کنه و بعدش درستیشون رو تشخيص بده که خارج از حوزه ماده هستن. اينجا جایی که احساسات ما توش جولان میده. خيلیها برای درک مقوله احساسات، راحتتر هستن که اون رو از عقل جدا کنن؛ اما به اعتقاد من، احساسات يک نوع مواجهه بیواسطه با واقعيته. عقل شخص الف به صورت صريح و از طريق احساس، پذيرفته که شخص ب رو دوست داره! همين!!! اين رو هم بگم که من شهودهای عرفانی رو هم جزو همين دسته میدونم. از باب يادآوری اين مصراع از مولوی در ذهن داشته باشين که: آفتاب آمد دليل آفتاب! بعد اين همه صغری و کبری چيدن، داريم به اصل مطلب نزديک میشیم. ولی قبلش دو تا نکته خيلی مهم: اول اينکه، عقل ما هميشه در معرض خطاست. چرا؟! خب واسه اينکه وقتی قرار هست عقل در مورد درستی يک چيز تصميم بگيره، ممکنه اون فرآيندی رو که طی میکنه، درست نره و اشتباه کنه. بعدشم، اگه فرآيند رو درست طی کرده باشه، در يه جاهایی بايد یه سزی از مطلب رو با يه سری معيار محک بزنه. حالا اگه اون معيارها که قراره خودشون چيزایی باشن که از قبل درستيشون رو قبول کرديم، در اصل غلط بوده باشن که... دوم اينکه، خيلی اوقات اتفاق میافته که بين دو گزاره که درست بودنشون از دو راه متفات برای عقل ثابت شده، با همديگه ناسازگار باشن. مثالش همين تناقضاتی که بين گزارههای حاصل از منطق و گزارههای حاصل ازاحساسات اتفاق میافته. اينجا عقل باید بشينه وسط خيابون و دونه دونه موهاشو بکنه و بگه: پيشی بیا منو بخور (..دی) اما حرف آخر و اصل مطلب! اگه خاطرتون باسه، در يادداشت تعريف ايمان، گفتم که ايمان، « اعتقاد و اطمينان همهجانبه و نهادينه در وجود انسان به درست بودن یک گزاره» است. شديدا معتقدم که اين اعتقاد و اطمينان رو بايد عقل داشته باشه! اما با اين اوصافی که گفتم به خصوص دو نکته آخر، ايمان مثل یه گنج میمونه که با مشقت تمام بهش میرسیم. خدا خودش کمکمون کنه! آمين! |
|
+ نوشته شده در
سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط حامد شافعیان |
|
|
از مهمترين مواردی که درباره ايمان بايد شفاف بشه، رابطه عقل و ايمانه. اگه به تاريخ نگاه کنيم، حداقل در قرون اخير در اروپا، منازعات زيادی رو بر سر اين رابطه میبينيم. منازعاتی که گهگاه باعث شده حتی یه تعدادی انسان جونشون رو از دست بدن. سوال بزرگی که مطرح میشه اينه که این دعواها به خاطر چی به وجود اومده؟ برای جواب دادن به اين سوال بايد چند تا نکته مشخص بشه! اول از همه چیستی عقل و کارکردهاشه! کمی درباره عقل به جای اينکه به طور کلاسيک از تعريف و تبيين عقل شروع کنم و بعد به کارکردهاش برسم، میخوام به صورت پسرو و ساده، از خروجيها و کار اصلی عقل شروع کنم و اگر احساس نياز شد سر یه تعريف مناسب با هم بحث کنيم. از نظر من یکی مهمترين خروجی و یا به عبارت سادهتر کار عقل اينه که قضاوت کنه که آيا یک گزاره یا يک مطلب درست هست يا نه! برای اين منظور هم نياز به یک یا چند مکانيزم یا روش داره. به اين چند مثال توجه کنيد: مثال1: بشقاب غذایی جلوی روی ماست. خواسته مساله اين هست که تعيين بشه غذا سرد هست يا نه! یکی از روشهایی که وجود داره اينه که خودمون بچشیمش و بعد بگيم سرده یا گرمه! یکی ديگه اين میتونه باشه که مادرمون که اين غذا رو کشيده توی ظرف، بهمون بگه که غذا سرده و ما (عقل ما) هم بنا به اعتمادی که بهش داريم، قبول میکنيم که سرده. مثال 2: یه مساله رياضی طرح ميشه به اين صورت که ثابت کنيد که در مجموعه اعداد حسابی، مجموع دو عدد فرد، عددی زوج ميشه. در اينجا عقل ما با استفاده منطق رياضی از مقدمات شروع ميکنه و بعد به نتيجه میرسه که آيا اون مطلبی که بيان شده درست هست يا نه! مثال 3: فرض کنيد که در باغچه از يک بوته گل سرخ، یه غنچه شکوفا شده. وقتی چشمون بهش ميوفته، بدون فوت صدم ثانيهای از وقت، عقل به اين نتيجه میرسه که اين گل زيباست و درستی اين گزاره رو قبول ميکنه. مثال4: شخص الف پذيرفته که شخص ب رو دوست داره! به اعتقاد من اين پذيرش رو عقل انجام ميده. در هر چهار مثالی که اومد، عقل درستی یه گزاره رو پذيرفته اما روشها متفاوت بوده. در مثال اول به نوعی بکارگيری از تجربه مشاهده ميشه. در مثال دوم از منطق استفاده شده. شهود مستقيم حواس در مثال سوم سبب نتيجه شده و در نهايت در مثال چهارم شهود مستقيم غير حواسی به کمک اومده. خوب! فک کنم فعلن تا اينجا بس باشه. یه خورده سر اين چيزایی که نوشتم خصوصن اونایی که توی اين پاراگراف آخر پررنگ شدن، حال همديگه رو بگيريم و بعد ادامه بديم. یا حق مدد! |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط حامد شافعیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هدفمون اینه که فضایی ایجاد کنیم که با کمک هم دیگه یه سری از مشکلات و دغدغه هامون رو حل کنیم. این دغدغه عمدتا حول محور مسائل اخلاقی. انسانی. معرفت شناسی و ... است. همه علاقمندا هم می تونن مسائل شونو مطرح کنن و یا در صورتی که جوابی دارن اونو ارایه کنن.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
خدا ایمان میان بحثها بدایه ها |
| نویسندگان |
|
حامد صفایی امید صفات هادی اکرمی مهدی فکری حامد شافعیان قاصدک |
|
RSS
|